fa-IR

عشق ممنوع

در این دسته، همه داستان های فارسی منتشرشده برای این ژانر با ساختار کامل و قابل ایندکس نمایش داده می شوند. عشق ممنوع. 5 داستان ها.

5 داستان ها

داستان ها

5 داستان ها
01این خط سوخت، نشکست«رعنا، سینی رو بده به مهتاب. تو برو روسری‌ت رو درست کن.»عشق ممنوع02فاصله خودش صحنه شدکلید را از روی میز برنداشت؛ مهدی خودش خم شد، کلید لیلا و بند کارتِ نخ‌نما را با دو انگشت گرفت و گفت: «این باید صبح دستت می‌رسید، نه آخر شب.» لحنش آرام بود، اما آرامیِ او از جنس مرا...عشق ممنوع03لمسی که برنداشتیمکلید را وقتی به رعنا پس داد که چراغ‌های پاگرد با حسگر خاموش شده بودند و تنها نور، سفیدی سرد صفحهٔ گوشی در کف دست مهرداد بود. کلید بین دو انگشتش آویزان ماند؛ نه آن‌قدر نزدیک که گرفت...عشق ممنوع04لمسی که برنداشتیم #2خاله مهری سینی شیرینی را از دست رعنا کشید و بی‌آن‌که نگاهش کند گفت: «نه عزیزم، تو ببر توی آشپزخونه. مهمون‌های اصلی رو خودمون راه می‌ندازیم.» بعد همان سینی را به دخترِ عمه‌اش داد که...عشق ممنوع05یک قدم مانده به درسینی را از دست رعنا کشیدند و خاله پروین گفت: «این را ببر آشپزخانه، مهمانِ اصلی رسید.» رعنا همان‌جا، لبِ درِ پذیرایی، با مچی که هنوز زیر سنگینی قوری داغ خم مانده بود مکث کرد. بوی هل...عشق ممنوع