fa-IR

انتقام

در این دسته، همه داستان های فارسی منتشرشده برای این ژانر با ساختار کامل و قابل ایندکس نمایش داده می شوند. انتقام. 35 داستان ها.

35 داستان ها

داستان ها

35 داستان ها
01آخرش برای ورود التماس کردندنگهبان زنجیر را کشید پایین و کف دستش را جلوی شیشه گرفت. «این لاین برای خانواده داماده.» خودروی نسترن نیم‌متر مانده به ورودی ایستاد؛ چراغ‌های سفید هتل روی کاپوت می‌افتاد و از دو طرف...انتقام02آخرش کار را دادند دست مننادر بی‌سیم را از روی کنسول برداشت و جلوی سینه‌اش نگه داشت. «از این لحظه خروجیِ سکوی سه با من.» پشت سرش دو کامیون یخچال‌دار تا لبه خط زرد آمده بودند، پالت‌ها روی دمِ در مانده بود و...انتقام03اپراتور قلابی خط را خواباندبی‌سیم را از دست رها کشیدند و کمال گفت: «تو فقط بارنامه‌ها رو بچسبون به پوشه، خروج با من.» همان لحظه، پشت درِ سکو سه کامیون یخچال‌دار چراغ‌خاموش صف بسته بودند، دو لیفتراک سرِ راه ه...انتقام04اپراتور قلابی همان‌جا بریدچرخ دستیِ سوم به قفسه‌ی ردیف هفت گیر کرده بود و برچسب‌های زرد از لبه‌ی کارتن‌ها آویزان مانده بودند که نادر اسکنر را از روی کنسول برداشت و گفت: «تو فقط بسته‌ها را بچین، آزادسازی با...انتقام05اپراتور قلابی همان‌جا برید #2کامیون اول بوق کوتاه زد، وانت دوم از خط زرد نیم‌متر جلوتر خزید، و کامران دستش را مثل صاحب‌خانه‌ای که مهمان ناخوانده را از آستانه پس می‌زند، جلوی سینهٔ لیلا گرفت. «گفتم از پشت کنسول...انتقام06او جلوی همه جای خودش را گرفت«خانم، کنار بایستید. اسم شما روی تابلوی پذیرش نیست.»انتقام07اول به او خندیدند #2مسئول پذیرش کارت را از دست رعنا گرفت و بدون این‌که اسمش را نگاه کند، آن را زیر پوشه آبی هل داد. بعد با خودکار به نیمکت فلزی کنار دیوار زد و گفت: «شما فعلاً همین‌جا منتظر بمانید. اس...انتقام08اول به او خندیدند #3رها هنوز از تاکسی پیاده کامل نشده بود که مرد دمِ در، کارت‌های اسم را روی میز شیشه‌ای جابه‌جا کرد و گفت: «نه خانم، شما داخل حلقه اصلی مهمان‌ها نیستید. اسم‌تون رفته بخش پشتی.» همان‌ج...انتقام09اول به او خندیدند، بعد عقب رفتند«اسم ایشان در فهرست نیست، بفرمایید کنار.» مدیر پذیرش این را بلند گفت و کارت مهمان را از بین انگشت‌های رعنا پس زد؛ همان‌طور که صفحه تبلت را کمی چرخاند تا صف پشت سرش هم ببیند. رعنا...انتقام10اول به رعنا خندیدندفرهمند کف دستش را جلوی گیت آسانسور گرفت و بدون این‌که حتی به کارت رعنا نگاه کند گفت: «شما فعلاً کنار بایستید. مهمان‌های اصلی اول.» بعد با همان دست، دو پسر تازه‌کار شرکت پیمانکار را...انتقام11این خط فقط با دست من راه می‌افتدکاظم دستش را جلوی سحر گرفت و گفت: «گفتم نزدیک اتاقک نشو.» همان لحظه درِ کرکره‌ایِ سکوی سه نیمه‌بالا ماند، چرخ وانت اول توی چاله لب سکو گیر کرد و بوق کامیونت پشتی، کوچه باریک پشت ان...انتقام12این خط فقط با من راه می‌افتدنادری پرونده‌ی اصلی اعزام را از زیر دست رها کشید، روی زانو گذاشت و با کف دست به پشتی صندلی اپراتوری زد. «گفتم امروز تو پشت باجه نمی‌شینی.» پشت شیشه، صف راننده‌ها تا جلوی درِ کشویی...انتقام13این سیستم بدون من راه نمی‌افتادلیلا جک برقیِ زیر پالت را کشید و همان لحظه صدای بوقِ پشت بوقِ لیفتراک از زیر مهتابی‌های بارانداز پیچید. دو کامیون در درِ خروجی کج ایستاده بودند، راننده‌ها از پنجره بیرون خم شده بود...انتقام14پولی که برای قطع راه من خرج کردند، صف خودشان را خواباند«اسمِ خانمِ نادری، بفرمایید جلو.»انتقام15جای فرمان به من برگشتجک پالت‌برقی با نوک فلزی‌اش به چرخ گاری بار زد و صدای تیزش در راهروی قفسه‌ها پیچید. راننده گاری ایستاد، کارتنِ شیرِ کنترل ولو تا لبه لغزید و حامد از ته صف داد زد: «آزادسازی ردیف هش...انتقام16جای فرمان را به من برگرداندندکارت نوبت را کامران از دست پیرمرد کشید و با صدای بلند گفت: «اعزام بعدی برای کارگاه شمس، لاین سه.» همان لحظه رعنا از لبه پیشخوان خم شد تا برگه را بگیرد، اما او بازویش را جلوی سینه‌ا...انتقام17جلوی در، راه را روی او بستندنگهبان دستش را جلوی سینهٔ رعنا گرفت و گفت: «اسم شما از فهرست ورودی بار ویژه خط خورده، خانم. ماشین بایسته کنار.» تاکسی زرد هنوز کامل نایستاده بود که دو شاسی‌بلند مشکی پشت سرش چراغ ز...انتقام18جلوی همه گفت این ماشین مال من استمهرداد کارتِ سوارشدن مهمانان ویژه را از دست ترانه کشید و همان‌طور که راننده‌ها، عمه‌جان‌ها و دو نفر از مدیرهای بخش انرژی نگاه می‌کردند، گفت: «تو برو کنار لاین بایست. اگر کمکی لازم...انتقام19خط رزرو همان‌جا برگشتنگهبانِ ورودی دستش را جلوی شیشه پایین‌کشیدهٔ تاکسی گرفت و گفت: «این خط برای مهمان ویژه‌ست. شما از کنار پیاده شید.» همان لحظه، شاسی‌بلند مشکیِ کامران را با تکان احترام‌آمیز دست از ک...انتقام20ردیف جلو را به نام او زدند«سینی را بده به رعنا. ردیف جلو جای مهمان‌هاست، نه کسی که فقط بلد است بدود.»انتقام21سیستم بدون من تکان نمی‌خورددرِ کرکره‌ایِ سکوی بارگیری با تقه‌ای نیمه‌باز ماند و پالت سوم مستقیم به چرخ دستیِ یخ‌زده کوبید. راننده‌ها بوق کوتاه می‌زدند، لیفتراک کنار خط زرد دنده‌عقب می‌گرفت، و رها دو قدم آن‌ط...انتقام22سیستم بی‌من راه نیفتادنادر پرونده آبی را از زیر دست پیرمردی که از سحر در صف ایستاده بود کشید و با کف دست روی شیشه پیشخوان کوبید. «این اول.» پشت سر شیشه، چراغ راهروی تحویل مجوز عبور تجهیزات قرمز مانده بو...انتقام23صاحب اصلی راه برگشت«خانم، شما فعلاً بایستید کنار.» مسئول پذیرش همین را گفت و با دست به نیمکت فلزی ته سالن اشاره کرد، بعد پرونده زن تازه‌رسیده‌ای را که هنوز روسری‌اش را مرتب می‌کرد گرفت و او را نشاند...انتقام24صاحب واقعی خط برگشتکارت سفید را از دست رعنا نگرفتند؛ پشت شیشه باجه فقط نگهش داشتند و کلید را به مردی دادند که تازه از آسانسور پایین آمده بود. پرویز از کنار سینی‌های خرما و جعبه‌های روبان‌خورده هدیه ر...انتقام25صف یک‌باره بر ضدش چرخید«خانم، گفتم فعلاً بشینید. اسم شما که توی نوبت همراهِ اصلی نیست.»انتقام26فقط او را جلوی همه راه دادندپرویز سینی‌های چای را از دست لیلا کشید و با صدایی که عمداً تا لبه حیاط رفت گفت: «این‌ها را از در پشتی ببر. جلوی ورودی نایست. مهمان‌های اصلی دارند می‌رسند.» بعد همان‌جا، کنار فرش قر...انتقام27کنترل بارانداز را پس گرفتمپالتِ خیس با ضربه‌ی لیفتراک کج شد و گوشه‌ی بسته‌های شیرینگ‌پیچ، جلوی درِ سه گیر کرد. راننده‌ی کامیون از روی سکوی بارگیری فریاد زد: «این در مال ما نیست!» و همان لحظه کامران، دسته‌کل...انتقام28کنترل را همان‌جا پس گرفتمکامیون آخر با دنده‌عقب تا لبه سکو آمد و همان‌جا خشک کرد، اما کمال بی‌سیم را از روی میز فلزی برداشت و بدون آن‌که به سارا نگاه کند گفت: «تو برو حواله‌ها را ردیف کن. این خط امروز دست...انتقام29گیت را روی خودش بستندنگهبان دستش را بالا آورد و بی‌آنکه به کارت در دست رعنا نگاه کند، به خودروی شاسی‌بلند مشکی اشاره زد: «خط ویژه برای مهمان‌های اصلی. شما از صف عمومی.»انتقام30مهارت واقعی همان جا زد بیروندرِ کنار صحنه هنوز کامل باز نشده بود که مجری همایش، با کارت آویز رها در دستش، بندِ تاخورده را از روی میز دمو برداشت و انداخت گردن پویا فرهمند. بعد رو به ردیف اول گفت: «خب، اجرای زن...انتقام31همان صحنه کارش را ساختآرمان بند آویز کارت رها را از روی میز دمو برداشت و بی‌آن‌که حتی به او نگاه کند، آن را کنار لپ‌تاپ خودش انداخت. بعد رو به مسئول سالن گفت: «اسم اجراکننده را عوض کنید. روی نمایشگر بزن...انتقام32همان صحنه نابودش کردلیوان چای را از دست یاسمن کشیدند و سینی را به او دادند. عمه‌جان مهری، همان‌طور که گوشه روسری‌اش را زیر چانه صاف می‌کرد، گفت: «تو فعلاً از درِ حیاط تا سن پذیرایی را بچرخان. برنامه ع...انتقام33همان صحنه نابودش کرد #2رادمان دستش را روی میز دمو کوبید و گفت: «لطفاً کسی به این خط نزدیک نشه، این اجرای اصلیه.» کارت نام یگانه را از روی پایه برداشت و با دو انگشت کنار لپ‌تاپ خودش گذاشت؛ انگار چیزی مزاح...انتقام34یک تست همه‌چیز را لو داد #2پاکت نوبت اجرا را از دست یگانه کشیدند و روی کیف براق قانونِ رادمان گذاشتند. مسئول صحنه، بی‌آنکه حتی چشمش را بالا بیاورد، گفت: «تغییر از طرف هیئت داوریه. اجرای زندهٔ افتتاح با ایشون...انتقام35یک تست همه‌چیز را لو داد #3«رها جان، شما فعلاً روی نیمکت بمانید.»انتقام