fa-IR shelf

Marriage

4 stories

Stories

4 stories
01آن که پایینش می‌خواستند، بالاتر نشستراننده تاکسی برای بار سوم دستش را روی بوق گذاشت و مردِ تشریفات با آستین سرمه‌ای‌اش فقط کف دستش را به شیشه گرفت که یعنی صبر کنید. جلوی درِ تالار، درست کنار نوار زردِ پیاده‌شدن، پروی...Marriage02اول صف را برای من بریدندکارتِ اسم را جلوی چشم رها از ردیف اول برداشتند و روی میز باریکِ کنار سماور گذاشتند؛ همان‌جا که کارت راننده‌ی خاله‌جان و پسرِ همسایه هم افتاده بود. نگهبان آستانه، با دست سفیدِ دستکش...Marriage03حق تقدمش را همان‌جا بریدندمرد دربانِ پاگرد دستش را جلوی لیلا گرفت و با دو انگشت راه باریک کنار دیوار را نشان داد. «خانم‌ها از این سمت. مهمان‌های اصلی از بالا.» طناب مخملیِ سرمه‌ای بین دو پایه‌ی برنجی کشیده...Marriage04صف برای من باز شددربان، دستش را جلوی سینهٔ رعنا گرفت و گفت: «خانم، اول ماشین عروس.» همان لحظه پرویز با کف دست باز، طناب لاین تشریفات را برای دختر دیگری کنار زد؛ دختری با لباس نباتی و خندهٔ تمرین‌شد...Marriage