fa-IR shelf
Revenge
01آخرش برای ورود التماس کردندنگهبان زنجیر را کشید پایین و کف دستش را جلوی شیشه گرفت. «این لاین برای خانواده داماده.» خودروی نسترن نیممتر مانده به ورودی ایستاد؛ چراغهای سفید هتل روی کاپوت میافتاد و از دو طرف...02آخرش کار را دادند دست مننادر بیسیم را از روی کنسول برداشت و جلوی سینهاش نگه داشت. «از این لحظه خروجیِ سکوی سه با من.» پشت سرش دو کامیون یخچالدار تا لبه خط زرد آمده بودند، پالتها روی دمِ در مانده بود و...03اپراتور قلابی خط را خواباندبیسیم را از دست رها کشیدند و کمال گفت: «تو فقط بارنامهها رو بچسبون به پوشه، خروج با من.» همان لحظه، پشت درِ سکو سه کامیون یخچالدار چراغخاموش صف بسته بودند، دو لیفتراک سرِ راه ه...04اپراتور قلابی همانجا بریدچرخ دستیِ سوم به قفسهی ردیف هفت گیر کرده بود و برچسبهای زرد از لبهی کارتنها آویزان مانده بودند که نادر اسکنر را از روی کنسول برداشت و گفت: «تو فقط بستهها را بچین، آزادسازی با...05اپراتور قلابی همانجا برید #2کامیون اول بوق کوتاه زد، وانت دوم از خط زرد نیممتر جلوتر خزید، و کامران دستش را مثل صاحبخانهای که مهمان ناخوانده را از آستانه پس میزند، جلوی سینهٔ لیلا گرفت. «گفتم از پشت کنسول...06او جلوی همه جای خودش را گرفت«خانم، کنار بایستید. اسم شما روی تابلوی پذیرش نیست.»07اول به او خندیدند #2مسئول پذیرش کارت را از دست رعنا گرفت و بدون اینکه اسمش را نگاه کند، آن را زیر پوشه آبی هل داد. بعد با خودکار به نیمکت فلزی کنار دیوار زد و گفت: «شما فعلاً همینجا منتظر بمانید. اس...08اول به او خندیدند #3رها هنوز از تاکسی پیاده کامل نشده بود که مرد دمِ در، کارتهای اسم را روی میز شیشهای جابهجا کرد و گفت: «نه خانم، شما داخل حلقه اصلی مهمانها نیستید. اسمتون رفته بخش پشتی.» همانج...09اول به او خندیدند، بعد عقب رفتند«اسم ایشان در فهرست نیست، بفرمایید کنار.»
مدیر پذیرش این را بلند گفت و کارت مهمان را از بین انگشتهای رعنا پس زد؛ همانطور که صفحه تبلت را کمی چرخاند تا صف پشت سرش هم ببیند. رعنا...10اول به رعنا خندیدندفرهمند کف دستش را جلوی گیت آسانسور گرفت و بدون اینکه حتی به کارت رعنا نگاه کند گفت: «شما فعلاً کنار بایستید. مهمانهای اصلی اول.» بعد با همان دست، دو پسر تازهکار شرکت پیمانکار را...11این خط فقط با دست من راه میافتدکاظم دستش را جلوی سحر گرفت و گفت: «گفتم نزدیک اتاقک نشو.» همان لحظه درِ کرکرهایِ سکوی سه نیمهبالا ماند، چرخ وانت اول توی چاله لب سکو گیر کرد و بوق کامیونت پشتی، کوچه باریک پشت ان...12این خط فقط با من راه میافتدنادری پروندهی اصلی اعزام را از زیر دست رها کشید، روی زانو گذاشت و با کف دست به پشتی صندلی اپراتوری زد. «گفتم امروز تو پشت باجه نمیشینی.» پشت شیشه، صف رانندهها تا جلوی درِ کشویی...13این سیستم بدون من راه نمیافتادلیلا جک برقیِ زیر پالت را کشید و همان لحظه صدای بوقِ پشت بوقِ لیفتراک از زیر مهتابیهای بارانداز پیچید. دو کامیون در درِ خروجی کج ایستاده بودند، رانندهها از پنجره بیرون خم شده بود...14پولی که برای قطع راه من خرج کردند، صف خودشان را خواباند«اسمِ خانمِ نادری، بفرمایید جلو.»15جای فرمان به من برگشتجک پالتبرقی با نوک فلزیاش به چرخ گاری بار زد و صدای تیزش در راهروی قفسهها پیچید. راننده گاری ایستاد، کارتنِ شیرِ کنترل ولو تا لبه لغزید و حامد از ته صف داد زد: «آزادسازی ردیف هش...16جای فرمان را به من برگرداندندکارت نوبت را کامران از دست پیرمرد کشید و با صدای بلند گفت: «اعزام بعدی برای کارگاه شمس، لاین سه.» همان لحظه رعنا از لبه پیشخوان خم شد تا برگه را بگیرد، اما او بازویش را جلوی سینها...17جلوی در، راه را روی او بستندنگهبان دستش را جلوی سینهٔ رعنا گرفت و گفت: «اسم شما از فهرست ورودی بار ویژه خط خورده، خانم. ماشین بایسته کنار.» تاکسی زرد هنوز کامل نایستاده بود که دو شاسیبلند مشکی پشت سرش چراغ ز...18جلوی همه گفت این ماشین مال من استمهرداد کارتِ سوارشدن مهمانان ویژه را از دست ترانه کشید و همانطور که رانندهها، عمهجانها و دو نفر از مدیرهای بخش انرژی نگاه میکردند، گفت: «تو برو کنار لاین بایست. اگر کمکی لازم...19خط رزرو همانجا برگشتنگهبانِ ورودی دستش را جلوی شیشه پایینکشیدهٔ تاکسی گرفت و گفت: «این خط برای مهمان ویژهست. شما از کنار پیاده شید.» همان لحظه، شاسیبلند مشکیِ کامران را با تکان احترامآمیز دست از ک...20ردیف جلو را به نام او زدند«سینی را بده به رعنا. ردیف جلو جای مهمانهاست، نه کسی که فقط بلد است بدود.»21سیستم بدون من تکان نمیخورددرِ کرکرهایِ سکوی بارگیری با تقهای نیمهباز ماند و پالت سوم مستقیم به چرخ دستیِ یخزده کوبید. رانندهها بوق کوتاه میزدند، لیفتراک کنار خط زرد دندهعقب میگرفت، و رها دو قدم آنط...22سیستم بیمن راه نیفتادنادر پرونده آبی را از زیر دست پیرمردی که از سحر در صف ایستاده بود کشید و با کف دست روی شیشه پیشخوان کوبید. «این اول.» پشت سر شیشه، چراغ راهروی تحویل مجوز عبور تجهیزات قرمز مانده بو...23صاحب اصلی راه برگشت«خانم، شما فعلاً بایستید کنار.» مسئول پذیرش همین را گفت و با دست به نیمکت فلزی ته سالن اشاره کرد، بعد پرونده زن تازهرسیدهای را که هنوز روسریاش را مرتب میکرد گرفت و او را نشاند...24صاحب واقعی خط برگشتکارت سفید را از دست رعنا نگرفتند؛ پشت شیشه باجه فقط نگهش داشتند و کلید را به مردی دادند که تازه از آسانسور پایین آمده بود. پرویز از کنار سینیهای خرما و جعبههای روبانخورده هدیه ر...25صف یکباره بر ضدش چرخید«خانم، گفتم فعلاً بشینید. اسم شما که توی نوبت همراهِ اصلی نیست.»26فقط او را جلوی همه راه دادندپرویز سینیهای چای را از دست لیلا کشید و با صدایی که عمداً تا لبه حیاط رفت گفت: «اینها را از در پشتی ببر. جلوی ورودی نایست. مهمانهای اصلی دارند میرسند.» بعد همانجا، کنار فرش قر...27کنترل بارانداز را پس گرفتمپالتِ خیس با ضربهی لیفتراک کج شد و گوشهی بستههای شیرینگپیچ، جلوی درِ سه گیر کرد. رانندهی کامیون از روی سکوی بارگیری فریاد زد: «این در مال ما نیست!» و همان لحظه کامران، دستهکل...28کنترل را همانجا پس گرفتمکامیون آخر با دندهعقب تا لبه سکو آمد و همانجا خشک کرد، اما کمال بیسیم را از روی میز فلزی برداشت و بدون آنکه به سارا نگاه کند گفت: «تو برو حوالهها را ردیف کن. این خط امروز دست...29گیت را روی خودش بستندنگهبان دستش را بالا آورد و بیآنکه به کارت در دست رعنا نگاه کند، به خودروی شاسیبلند مشکی اشاره زد: «خط ویژه برای مهمانهای اصلی. شما از صف عمومی.»30مهارت واقعی همان جا زد بیروندرِ کنار صحنه هنوز کامل باز نشده بود که مجری همایش، با کارت آویز رها در دستش، بندِ تاخورده را از روی میز دمو برداشت و انداخت گردن پویا فرهمند. بعد رو به ردیف اول گفت: «خب، اجرای زن...31همان صحنه کارش را ساختآرمان بند آویز کارت رها را از روی میز دمو برداشت و بیآنکه حتی به او نگاه کند، آن را کنار لپتاپ خودش انداخت. بعد رو به مسئول سالن گفت: «اسم اجراکننده را عوض کنید. روی نمایشگر بزن...32همان صحنه نابودش کردلیوان چای را از دست یاسمن کشیدند و سینی را به او دادند. عمهجان مهری، همانطور که گوشه روسریاش را زیر چانه صاف میکرد، گفت: «تو فعلاً از درِ حیاط تا سن پذیرایی را بچرخان. برنامه ع...33همان صحنه نابودش کرد #2رادمان دستش را روی میز دمو کوبید و گفت: «لطفاً کسی به این خط نزدیک نشه، این اجرای اصلیه.» کارت نام یگانه را از روی پایه برداشت و با دو انگشت کنار لپتاپ خودش گذاشت؛ انگار چیزی مزاح...34یک تست همهچیز را لو داد #2پاکت نوبت اجرا را از دست یگانه کشیدند و روی کیف براق قانونِ رادمان گذاشتند. مسئول صحنه، بیآنکه حتی چشمش را بالا بیاورد، گفت: «تغییر از طرف هیئت داوریه. اجرای زندهٔ افتتاح با ایشون...35یک تست همهچیز را لو داد #3«رها جان، شما فعلاً روی نیمکت بمانید.»