fa-IR shelf
Payback
01آخرش برای کلید التماس کردندکاظم نادری کارتِ برداشتِ لیلا را از جلوی دست راننده کشید و همانجا، کنار خط زردِ محوطه بارگیری، با ناخن به گوشهاش زد و گفت: «این نوبت مال شما نیست. کامیون سه میره، وانت شما میمو...02اول به او خندیدندکامران عمو کف دستش را جلوی سینه رها گرفت و گفت: «بالا جا برای هر کسی نیست. کارت نداری، همینجا بایست.» دو مرد میانسال با کتهای سرمهای از کنارش رد شدند، دعوتنامههای طلاییشان را...03تلهٔ در را برای خودش بستنگهبان کارت لیلا را روی شیشهٔ دستگاه کشید و همان لحظه صفحه قرمز شد: «ورود موقت ـ توقف در گیت خدماتی، دستور امضا شده.» پشت سرش چرخ دستیِ ظرفها گیر کرد، بوی چای تازه با بوی برنجِ ما...04چاله را برای من کند، خودش افتادکامران برگه را با کف دست روی میز فلزی بارانداز کوبید و گفت: «تا این چکلیست بسته نشه، هیچ پالتی از این در رد نمیشه. هما، همینجا جواب بده؛ همان خرابکاریِ پارسال هم از همین دست تو...05در را به روی خودش بستندکامران کارت سارا را از روی پیشخوان کشید و با دو انگشت عقب زد. «برای انبار جنوبی، آزادسازی نداری. برو از طرف خودتون نامه بیار.»06صاحب خط که برگشت، یخ زدندکاظم برگهی مسیر را از زیر دست لیلا کشید و جلوی چشم رانندهها گفت: «خط سه امروز برای تو نیست. برو کنار.» بعد با خودکار قرمز، روی نوبت هفتوسی لیلا خط کلفتی کشید و همان برگه را به د...07صحنه خودش نابودش کردکامران نیکپی کارت ورود ترانه را از بند آویز گردنش کشید و با دو انگشت، مثل چیزی که فقط سد راه است، روی میز چای کنار وینگ انداخت. فنجان کمر باریکِ سردش یک حلقهی کمرنگ روی رومیزی س...08صحنه یکباره علیهاش چرخیدکامران ناظری تختهشاسی را با لبه کف دست به سینه لیلا زد و گفت: «همینجا. جلوی درِ شماره سه. امضا میکنی، بعد بار آزاد میشود.» درِ فلزی نیمهبالا مانده بود، چرخِ جکپالت روی لبه آه...09طعمهای که خودش را گرفت #2کامیون سوم هنوز کامل عقب ننشسته بود که کامران برگههای تحویل را از دست نگهبان کشید و با صدای بلند گفت: «اسم لیلا از این لاین خط خورده. امروز پای این در فقط سرپرستِ مجاز امضا میکنه...10طعمهای که خودشان را گرفت #2مهندس فرهمند برگه نوبت را جلوی صورت رعنا تکان داد و نگذاشت از کنار پالتهای عایق رد شود. لبه کارتنها با نایلون کدر برق میزد، بوی گازوئیل و چای مانده در رمپ پیچیده بود، و روی طاقچ...11همان صحنه برگشت خوردکامران برگه را با ناخن روی میز فلزی گیت پشتی کوبید و گفت: «خانم مهندس از اینجا نه. مسیر شما خدماته.» لبه کاغذ زیر انگشت لیلا گیر کرد؛ همانجا که جای قدیمی خودکار روی بند انگشتش ما...12یک تست همه دروغش را رو کردپرویز نیکخواه کیس ابزار را از دست یاسر کشید و همانطور که درِ فلزیاش را با صدای خشک به هم میزد، جلوی میز دمو ایستاد و گفت: «گفتم فقط وسایل پشتیبانی رو بچین. دست به دستگاه نزن.»...13یک تست همهچیز را لو دادپرویز کیانی کیف ابزار یاسمن را از روی میز دمو برداشت و بیآنکه حتی به او نگاه کند، آن را دست پسرخالهاش داد که قرار بود فقط کابلها را جابهجا کند. «این از حالا کنار من میمونه.»...