fa-IR shelf

Public Fallout

22 stories

Stories

22 stories
01آدم اشتباهی را پایین نگه داشتند«خانم، لطفاً پشت طناب بایستید.»Public Fallout02اتاق یک‌باره طرف مرا گرفتفرشته‌خانم پرونده رعنا را با دو انگشت گرفت، روی میز فلزی کوبید و گفت: «این‌ها برای بخش عمومی‌ست. نیمکت آخر. اسم‌های اصلی اول می‌رن.» بعد بی‌آن‌که به رعنا نگاه کند، رو به مرد چاقی ب...Public Fallout03اسم من را بالای فهرست گذاشتند«خانم، یک لحظه همین‌جا بایستید.»Public Fallout04اسمم را بالاتر بردندراننده هنوز موتور را خاموش نکرده بود که مرد دربان با دست سفیدِ دستکش‌پوش به رها اشاره کرد: «شما نه، خانم. این لاین برای نزدیکان عروس و داماده. لطفاً از اون طرف.» بعد همان دست را چر...Public Fallout05او تنها کسی شد که راه برایش باز شدسینی از دست پسرِ پادوی تالار لیز خورد و کمال بی‌آن‌که حتی نگاه کند، آن را توی بازوهای رها کوبید. استکان‌ها به هم خوردند و چای تا لبِ نعلبکی بالا زد. کمال با دست آزادش به پیچِ باریک...Public Fallout06او همان استثنایی شد که نمی‌خواستندمژگان‌خانم سینی استکان‌های کمر باریک را توی دست رعنا گذاشت و با همان لبخند میزبانانه‌ای که فقط از دور مؤدب دیده می‌شد، گفت: «از این راه برو عزیزم، برای خانم‌های آشپزخونه چای ببر. ا...Public Fallout07اول به رعنا خندیدند #2«خانم، عقب‌تر. این ماشین برای اهلِ خانه‌ست.»Public Fallout08اولویت ورود را برای من بریدندمهماندار طناب صف را جلوی لیلا کشید و گفت: «نه خانم، ماشین شما از لاین فرعی.» همان لحظه، درِ شاسی‌بلند مشکیِ مهتاب با تعظیم دو نفر باز شد و سینی‌های چای از جلوی لیلا رد شدند؛ یکی از...Public Fallout09تنها کسی شدم که حق رد شدن داشتطناب مخملی را جلو کشیدند و رها را همان وسط پاگرد نگه داشتند؛ کارت دعوتش بین دو انگشت مهتاب خانم ماند، آن‌طور که انگار چیزی آلوده را از لبه گرفته باشد. بالا، زیر قوس ورودیِ روشنِ طب...Public Fallout10جای او را بالاتر زدندکارت دعوت را از دست رعنا نگرفتند؛ فقط از رویش رد شدند. مرد گیت با بند کارت چروک‌خورده‌ای که به گردنش آویزان بود، یک نگاه به اسم انداخت و گفت: «بفرمایید، خانواده عروس از این طرف.» ب...Public Fallout11جایم را جلوی همه عوض کرد«نه، شما فعلاً همین‌جا بنشینید.»Public Fallout12جلوی همه از من بالاتر نشستبازوی نیروی تشریفات جلوی نیلوفر دراز شد و با همان آستین سرمه‌ای اتوکشیده، راه را برای دو زنِ دورتر باز کرد. «شما یه لحظه همین‌جا بایستید، خواهش می‌کنم. اول خانواده نزدیک داماد.»Public Fallout13حق تقدم را جلوی همه از او گرفت«اسم لیلا را نزنی. روی نیمکت منتظر بماند.»Public Fallout14صف برای من شکست«خانم، کارت شما این خط نیست. لطفاً عقب‌تر.»Public Fallout15صف برای من کنار رفت«خانم‌ها از این طرف. مهمان‌های درجه‌یک بالا.» پریسا طناب مخملی را با دو انگشت بالا گرفت و همان‌طور که لبخندش را برای زن‌عموی نادر نگه داشته بود، شانه‌اش را جلوی رها آورد. رها روی پ...Public Fallout16صف برای من کنار رفت #2لیلا خانم کارتِ اسم رعنا را از سرِ میز نزدیکِ سفره عقد برداشت و با دو انگشت، بی‌آن‌که حتی نگاهش کند، روی میزِ آخر کنارِ دستگاه چای گذاشت. «این‌جا بهتره. فعلاً مهمون‌های اصلی می‌شین...Public Fallout17فقط من را جلوی همه خواست«سینی را بالا نگه دار، نه خودت را.»Public Fallout18همان جمعی که او را پس زد، برگشتمژگان‌خانم کف دستش را جلوی سینه لیلا گرفت و گفت: «یک لحظه، عزیزم. اسم شما هنوز برای حلقه ورود ثبت نشده.» دو زوج جوان با جعبه شیرینی و دسته‌گل از کنارشان رد شدند، نگهبان در شیشه‌ای...Public Fallout19همان دختر از او بالاتر ایستاد«نه، از این پله نه. مهمان‌های خودمان اول می‌روند بالا.» پروین‌خانم دستش را مثل مانع جلوی سینه نیلوفر گرفت؛ نه محکم، اما طوری که همه ببینند. بالای سرشان نور زردِ راهروی سالن می‌لرزی...Public Fallout20همان که تحقیرش کردند، بالا زد«خانم، از این طرف نه.» مهندس فرهمند دستش را مثل میله جلوی رعنا گرفت و بدون این‌که حتی نگاه کامل به صورتش بیندازد، با دو انگشت به کنار حیاط اشاره کرد؛ همان گوشه‌ای که راننده‌ها و پی...Public Fallout21همه شرط باختش را بسته بودندلیلا خانم دستش را جلوی سینهٔ نفس گرفت و همان‌طور که مهمان‌ها از کنارشان به طبقهٔ بالا می‌رفتند گفت: «نه عزیزم، بالا برای فامیل درجه‌یکه. شما همین پایین کنار میز چای راحت‌تری.»Public Fallout22همه فکر کردند پشت در می‌ماند«اسمش توی فهرست نیست. صبر کنید کنار.»Public Fallout