fa-IR shelf
Regret
01بعد از بسته شدن در برگشتپیک شرکت جعبه باریک را روی لبه شلوغ کانتر گذاشت، کنار قبض نیمهتاخورده آب و خودکاری که از فشار انگشت، فرورفتگی کهنه روی بدنهاش مانده بود، و گفت: «خانم لیلا نوری؟ امضا.»
لیلا دستش...02پشیمانیاش بیاجازه رسیددرِ شیشهای دفتر را که بست، تلفنش روی لبهی شلوغ پیشخوان لرزید و استکان چایِ مانده کنار موسپد حلقهی کمرنگی روی چوب جا گذاشت. رها هنوز کارت شناساییاش را از بند گردنش درنیاورده ب...03پیشنهادش در دست خودش ماندسینی چای از دست رها کمی کج شد و استکانها به هم خوردند. خاله مهری بیآنکه صدایش را پایین بیاورد گفت: «گفتم نیا وسط مجلس، دستوپات میلرزه. امشب شب حرف مردم نیست.» رها سینی را روی...04عذرخواهیاش به من نرسیدسینی چای در دست لیلا لرزید وقتی امیر توی چارچوب در مکث کرد؛ نه آنقدر داخل که مهمان حساب شود، نه آنقدر بیرون که غریبه بماند. خاله پروین از ته سالن، با صدایی که برای مجلس ختم زیادی...05وقتی برای انتخابش گذشته بودپیک موتوری کلید را روی نعلبکی کنار استکان گذاشت و گفت: «خانم نورا؟ گفتن فوری به دست خودتون برسه.» فلزِ سرد به چینی خورد و صدایی داد که از همهمه چایخانه برید. روی حلقهاش همان لکه آ...